سلام×بعد از نمیدانم چند ماه باز هم فرصت کرده ام سری به اینجا بزنم فعلا این رباعی را بخوانید تا به امید خدا بعد از این به صورت هفتگی به روز کنیم!!!!!

با دیـــدن تــــو بـــه شروشـــور افتادم

ازهرچه که هست ونیست دور افتادم

درآبـــی چشـــــم تو شنــا می کـردم

چون ماهی کوچکی به تـــــور افتادم

/ 1 نظر / 17 بازدید
دو چشم سبز

زندگی چون بودنیست از جنس برگ برگی از شاخه فرو می رود اما این درخت هست که برجا ماند ./بی تو دل را به اشک می شویم راه عشقم به فرد می بویم گر که جانم به وصل تو نرسد راه خود را به مرگ می جویم/غم در گلویم خانه کرده بغضی به بالینم نشسته چنگی زند دائم به قلبم روحم ز جسمم گشته خسته دارم به سویت میل برواز بال و برم اما شکسته من را رها کن زین قفس چون از دوریت جانم گسسته