+ این روزها مدام به تو فکر میکنم...
وصف حالی از این روزها بخوانید...
این روزها کلافه ام و درخودم گمم
دیوانه ام به چشم همه نقل مردمم
این روزها عجیب شده کارهای من
مادر دخیل بسته به (آقا)برای من
مادر بزرگ گفته که معقول نیستم
این روزها مطابق معمول نیستم
همسایه گفته جن زده ام من بلا به دور
چیزیش میشود پسرک ازشما به دور
دکتر برای گفتن دردم مردد است
دلواپس خودم شده ام حال من بد است
از شاخه ای مدام به آن شاخه می پرم
شکلک برای آینه ها در می آورم
رودم ولی به عصمت دریا شبیه تر
عینیتم اگرچه به رویا شبیه تر
گاهی پرتده ام پرم از شوق آسمان
هی بال بال میزنم از ذوق آسمان
گاهی ازاشتیاق درو دشت بارور
بارود هم نشینم و باباد هم سفر
گاهی ولی شبیه به سنگم اسیر خود
گم گشته ای که تشنه لبم درکویر خود
کاری به کار آدم و عالم نداشتم
تنها اگر حضور تو را کم نداشتم
ای کاش اشک های مرا شانه میشدی
گیسوی روزگار مرا شانه میشدی
لبخندی ازتو سهم من ازباغ و گلشنت
ای کاش بودی و سر خود را به دامنت...
ای کاش ...کاش... کاش...پراز حسرتم مدام
همواره ناتمامم همواره ناتمام
کم دارد آسمان تورا بالهای من
ای کاش می رسید به گوشت صدای من
این قصه باحضور تو باید شود تمام
باتو اگر شروع نشد ابتدای من
هر شب سر نماز تو را گریه میکنم
کی مستجاب میشود آخر دعای من؟
حالم بد است بی خبرم از تو خسته ام
بگذار یک دقیقه خودت را به جای من
این روزها عجیب هوای تو کرده ام
تو بامنی نفس به نفس در هوای من
ازهرکسی سراغ مرا میتوان گرفت
نقل تمام شهر شده ماجرای من
مثل خوره به جان من افتاده چشم تو
یعنی که کار دست دلم داده چشم تو
آتش زدی به جان من و خون گریستم
لیلا شدی هر آینه مجنون گریستم
آن با من همیشه ی از من جدا تویی
سر فصل عاشقانه ی این ماجرا تویی
با من کسی نمانده بجز چشم های تو
مانده است روی هر غزلم رد پای تو
.
.
.
امروز چندشنبه چه ماهی است چندم است؟
تقویم روزهای مه آلوده ام گم است
انگار سالهاست شب است و مدام شب
آغاز هر سخن شب و ختم کلام شب
تا بشنوی سکوت مرا گوش تو کجاست؟
من سردم است آتش آغوش تو کجاست؟
کی جز تو می دهد سر و سامان به هرچه هست
با شور عشق می دهد او جان به هرچه هست؟
کز کرده ام کنار خودم گریه میکنم
انگار بر مزار خودم گریه میکنم
خون جای شیر و دایه ی من اشک و آه بود
یعنی گلیم بختم از اول سیاه بود
هی اشک و اشک خنده ی من مانده درقفس
بی آسمان پرنده ی من مانده درقفس
حالم بد است دل نگرانم بدون تو
دلخسته اززمین و زمانم بدون تو
وقتی تو نیستی شب من خیس گریه هاست
با گریه های هر شب من شهر آشناست
شب ایستاده منتظرم تا که له شوم
خردوخراب و خسته ی این فاصله شوم
شب پوزخند میزند از پشت پنجره
تا که بدل شوی تو برایم به خاطره
اما نه باز میرسی از راه ناگهان
مثل همان گذشته ی دلخواه ناگهان
رویای نا تمام به تو فکر میکنم
این روزها مدام به تو فکر میکنم
این روزها اگرچه پرو بال بسته ام
مثل همیشه چشم به راهت نشسته ام...
یاحق!
+ ای بسا ابلیس آدم رو که هست پس به هردستی نباید داد دست
غزلی ازمجموعه ی پشت این غزل...بخوانید
کی میشود عبور کنیم ازحصارها
گفتیم و گفته اند ازین گونه بارها
چشمانمان به راه سواران سپید شد
صرفه نبرده ایم ولی ازغبارها
باید به راه و رسم جنون اقتدا کنیم
وقتی ثمر نمی دهد این انتظارها
کاوه کجاست تاکه به فریاد ما رسد؟
روییده روی شانه ی ضحاک مارها
ماییم و روزهای مه آلود پیش رو
ماییم و ازهجوم خزان یادگارها
بخت بداست یا که دعا بی اثر شده
یاخواب مانده همت شب زنده دارها
@@@@
...رفتند تا من و تو بمانیم سربلند
بنویس روی سینه ی سنگ مزار ها
+ پشت این غزل مردی است از همیشه عاشقتر
داستان سرا-پخش نشر ققنوس(02166460099)

اول اینکه اگر برای اطلاع رسانی چاپ مجموعه ی دوم نبود به روز نمیکردم حداقل در این شرایط
دوم اینکه هنوز نمیدانم چرا 10 شعر ازین مجموعه حذف شد؟سعی کردم فاکتورهایی دراین شعرها بیابم که باعث حذف آنها توسط ارشاد شده ولی نتوانستم یا اینکه در بعضی دیگر از شعرهایی که حذف نشده بود نیز این فاکتورهاوجودداشت حتما کار کارشناسی صورت گرفته!!!!برایم جالب بود که این دوستان نمیدانند اگر چند بیت اول یک غزل را حذف کنی دیگر غزلی نداریم 3شعر هم به این سرنوشت دچار شد.دوشعر دیگر هم ابیاتی از وسط آنها حذف شد که آنهارا در مجموعه گذاشتم
سوم اینکه چندین شعر درین مجموعه هست که دوستانی که از قدیم بنده را میشناسند میدانند متعلق به حداقل 10 سال پیش است ویاید در مجموعه ی اول چاپ میشد نخواستم مشمول زمانی بیشتر ازین شوند لذا در این مجموعه آنها اوردم شاید بهتر بودتاریخ را پاین آنها ذکر میکردم
چهارم اینکه دو مجموعه ی دیگر در دست چاپ هست یک مجموعه کار آیینی و یک مجموعه از شعرعای آزاد من
پنجم اینکه چرا باید تعارف کرد؟کتاب چاپ میشود برای پیدا کردن مخاطب و دیگر اینکه همه میدانیم که با هزینه های شخصی این روزها کتاب شعر شاعران جوان چاپ میشود مگر بعضی که که تافته ی جدا باقته اند البته نه از لحاظ شعری لذا توقعم از دوستان تهیه ی این مجموعه است اگر هم چیزی به عنوان نقد بنویسند که ممنون میشوم
در آخرین غزلی ازین مجموعه بخوانید
درحصارلبهایم شوق بوسه ای دیگر
چون کبوتری زخمی باز میزند پرپر
طعم سرخ لبهایت مانده زیر دندانم
_مثل آتشی خفته زیر تلّ, خاکستر_
باد میشوم از شوق توری حریر ابراست
آفتاب یعنی تو،آسمان ما بستر
کیستی تو ای مطلق کیستی که اینگونه
خواب واژه هایم را میزنی به هم یکسر؟
درسماع خونینی واژه واژه میرقصد
روح عاشقم باتو روی صفحه ی دفتر
شعر میشود آنگاه شعر،شعر یعنی تو
لحظه ای که بنشینیم روبروی یکدیگر
***
آسمانی از اندوه روزهای سرگردان
چشمه های تنهایی باغ های نیلوفر
***
گرچه خسته و تنها،گرچه بال و پر بسته
پشت این غزل مردی ست از همیشه عاشقتر
علاوه برنشرققنوس دوستان میتوانند با واریز٢٢٠٠تومان به شماره حساب٠٣٠٢٩٩۵١۶١٠٠٩بانک ملی به نام سیدجعفر عزیزی واطلاع به بنده از طریق کامنت یا ایمیل کتاب را تهیه فرمایند
دوستان کرمانشاهی هم میتوانند از کتابخانه های نیما(فاصله ی میدان کاشانی و ۴راه شیروخورشید)وکتابفروشی سیروان(چهر راه نو بهار)کتاب را تهیه فرمایند.
