چشمان تو شناسنامه ی من است


+ دوباره پرشین بلاگ...

چند تایی رباعی...

 

در جنگل ببر ها من آهو بودم

خنجر ها را همیشه پهلو بودم

هر پنجره دیوار شد از بخت بدم

نفرین شده ی کدام جادو بودم؟

 

آدم هایی بدون رویا ،تنها

بی پنجره بی شوق تماشا تنها

آدم هایی چقدر غمگین هستیم

آدم هایی چقدر تنها   تنها

 

بی پنجره ام پرم فقط از دیوار

دلتنگم و سیگار فقط باسیگار....

بدجور هوا ریخته امروز به هم

اعصاب ندارد آسمان هم انگار...

 

خسته بودم، کوهکنی در من بود

دلخسته تر از خودم منی در من بود

بر دفتر شعر های خود خوابم برد

تا صبح صدای شیونی در من بود

 

من بی تو چه بود یک من سرگشته

آیینه ی از آه مکدر گشته

آغوش تو میکند فقط آرامم

این رود به خانه ی خودش برگشته...

نویسنده : سید جعفر عزیزی ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٦
    پيام هاي ديگران()   لینک



color="#99CCFF">كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

&

&