چشمان تو شناسنامه ی من است


+ عسی ان تکرهوا شیئاوهوخیر لکم...

راستش اصلا دل و دماغ به روز کردن نداشتم تا اینکه دیشب برایم اتفاق بامزه ای رخ داد!

منزل دوستم بابک بودم که دوتا برگه برایم آورد که بگیر ،این هارا چند ماه پیش اینجا فراموش کرده ای و من هم هربار یادم می رود که آن ها به تو بدهم...دیدم دوتا شعر است یک غزل و یک چهارپاره...حقیقتا فراموش کرده بودم که اینجورشعری اینجانوشته ام و این شعرراهم دارم...به قول بابک البته حق داری چیزی از آن شب را به یاد نداری!...تصمیم گرفتم این دوتا شعر را بدون هیچ ویرایشی برای این پست انتخاب کنم...بخوانید لطفا

 

این روزها خورشید غمگین آسمان هم داغدار است

هرپنجره رویای چشم اندازها را سوگوار است

این روزها_دورازتو_حالم آنچنان خوش نیست تلخم

تقویم من چشم انتظارآن بهاری که قرار است...

****

این گردوخاکی را که می بینی فریب گرد باد است

این گردوخاکی را که می بینی غبار بی سوار است

جزخود ندارد مقصدی فواره،این اوج فریب است

آنچه به دریا می رسد روزی،مسیر آبشار است!

****

شاعر،بیاوواژه ها را خون بگریان.قوم خفته_

تاشانه ای همچون تورا پیدا کند چشم انتظاراست

ما شاعران هستیم،دورازچشم اغیاریم هرچند

یعنی شهید ناکجاآباد غربت بی مزار است!

****

این روزها منگم نگاهم بوی دلتنگی گرفته

آتش گرفته خانه ی قلبم اگرچه بردباراست

درآستین خنجرولی لبخندبرلبهای یاران

بایدبگویم از کدامین درد؟دردم بی شمار است

باطعنه ی تنهایی ام سرمی کنم این روزهارا

درچشم آن (دیگرکسان)هم روزگارم خنده دار است!

قلبم گل سرخی است زخمی دستهایم شاخه ای خشک

جانم اسیر بازی شوم و کثیف روزگار است

درمن زمستان و زمستان و زمستان و زمستان

گیرم بهاراست و بهار است و بهاراست وبهاراست

****

شایدپس از این روزهایم روی خوشبختی ببینند

تقویم من چشم انتظار آن بهاری که قرار است...

 

واما چهارپاره(میشود مثنوی هم باشد باوزن بلند!)

دوراز توام بی آنکه بخواهم

دورازمنی بی آنکه بخواهی

دنیای این من و تو بی هم

ماننددوراز آب دو ماهی

*

لبخندها غبار گرفته

آیینه در ملال مکدر

پوسیده درقفس دلمان چون_

رویای بالهای کبوتر

*

قدقامت نگاه ببندیم

روبه کدام پنجره باید

تاکی اسیر سایه ی شب ها

تا کی مدام دلهره باید؟

*

آغشته با تبسممان اشک

فریاددرسکوت گلوگیر

دلخوش به بد از آمد بدتر

راضی به هرچه داده ی تقدیر

*

مرگ است و مرگ ساقی این بزم

خون دل است باده به هرجام

حیف از ملال رفتن و رفتن

درکوره راه های بی انجام

*

قلب من و تو باغ کسالت

باغی که در تصرف درد است

سرداست دست های من ای دوست

ای دوست دست های تو سرد است!

*

هرسمت جغدجغدخرابی

هرسمت هی تداوم اندوه

خیره شدن در آینه مبهوت

هرروز هی تکلم اندوه

*

نفرین به روزگار که ناگاه

بین من و تو فاصله افتاد

آرامش دل توبه هم خورد

آرامشم به ولوله افتاد

*

خسته از آسمان و زمینم

خسته ازین توالی تکرار

هرروزمان شبیه به دیروز

ماییم و خشکسالی تکرار

*

کزکرده ام کنار خودم تا_

هرروز را به شب بکشانم

آرام گریه می کنم از درد

شب را به روز تا برسانم

*

مثل دو ما هی ایم من و تو

مثل دو ماهی دور از آب

مثل دوتا قناری عاشق

...........

یاحق!

نویسنده : سید جعفر عزیزی ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/٢٠
    پيام هاي ديگران()   لینک



color="#99CCFF">كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

&

&