چشمان تو شناسنامه ي من است


+ نگاهی به رباعی های اصغرعظیمی مهر

اول اینکه پیشاپیش فرارسیدن نوروز باسانی نماد هویت ایرانی را به همه ی دوستان عزیز تبریک میگویم

دوم اینکه نوشته ی زیر حاصل عادت دیرینه ی من است که هر کتابی را که میخوانم در حواشی آن مطالبی یادداشت میکنم حال میخواهد شاعری جوان چون این دوست عزیز باشد یا رمانی از نویسنده ای گمنام یادیوان حافظ و ازین قبیل .حاصل این نوشته ها  گاه مکتوب میشود گاه این مکتوب چاپ میشود و گاه...مثلا همان سالهایی که دوست عزیزم سیامک بهرام پرور کتابش را چاپ کرد مجموعه ی نکاتم را مرتب کردم برایش پست کردم دستور داد در جلسه ی نقدش که در تهران بود و با حضور چند نفری از منتقدان هم روزگاربرگزار میشد حضور داشته باشم علی رغم اطلاع رسانی اش در مطبوعات و فضای مجازی خواهش کردم بنده را معاف کند خواست نقد را جایی چاپ کند باز هم مخالفت کردم و گفتم سیامک عزیزاین نکات را برای خودم و خودت نوشته ام همینکه خودت خوانده ای کافی است.جالب اینکه از آن نقد مفصل همان یک نسخه را هم بیشتر نداشتم خلاصه اینکه نگاه زیر به سفارش حوزه ی هنری و درخواست غیر مستقیم شاعر این مجموعه نظم و ترتیب زیرراگرفت وگرنه دوستانی که مرا میشتاسند میدانند دیگر حوصله ی روزهای جوانی را ندارم که...

سوم اینکه محسن عزتی که آفرینش های هنری حوزه را بر عهده دارد  از یکی از همکارانش خواسته بود نوشته ی بد خط مرا تایپ کند و برایم ایمیل کند که در اینجا درمعرض دید دوستان گذاشته شوداز هردوانشان سپاسگزارم

آخر اینکه دوستانی گله کردند چرا دراین نقد در سطح زبان باقی مانده ای راستش دلیل این بود که این سطح آنقدر برایم جای حرف و حدیث داشت که مجال نگاهی دیگر حداقل در آن زمان از من گرفته شد ضمن اینکه از متن شتابزده ی این نوشته عذر خواهی میکنم که این نوشته چون همراه نقدی شفاهی ارایه شد نکات به صورت تلگرافی اشاره شده اند...با ارزوی موفقیت برای این دوست خوب و جوانم..نگاهی کوتاه به دفتر رباعی های او داریم...

...
ادامه مطلب
نویسنده : سید جعفر عزیزی ; ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک



color="#99CCFF">كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

&

&