چشمان تو شناسنامه ي من است


+ ای بسا ابلیس آدم رو که هست پس به هردستی نباید داد دست

 غزلی ازمجموعه ی پشت این غزل...بخوانید

کی میشود عبور کنیم ازحصارها

گفتیم و گفته اند ازین گونه بارها

چشمانمان به راه سواران سپید شد

صرفه نبرده ایم ولی ازغبارها

باید به راه و رسم جنون اقتدا کنیم

وقتی ثمر نمی دهد این انتظارها

کاوه کجاست تاکه به فریاد ما رسد؟

روییده روی شانه ی ضحاک مارها

ماییم و روزهای مه آلود پیش رو

ماییم و ازهجوم خزان یادگارها

بخت بداست یا که دعا بی اثر شده

یاخواب مانده همت شب زنده دارها

@@@@

...رفتند تا من و تو بمانیم سربلند

بنویس روی سینه ی سنگ مزار ها

 

 

نویسنده : سید جعفر عزیزی ; ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢٩
تگ ها: ادبیات و شعر و غزل و هنر
    پيام هاي ديگران()   لینک



color="#99CCFF">كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

&

&