چشمان تو شناسنامه ي من است


+ عاشقانه...

قصدداشتم هرماه بیست ودوم به روز کنم اینبار نشد برای کاری به اراک رفته بودم سری هم به انجمنشان زدم با دوستانی هم ...

آتش شدی و شعله زدی  خرمن  مرا


یعنی که  سوخت هرم تن تو تن  مرا


می بینی ام که  یوسف پرهیز نیستم


پاره  کنی اگر  که تو  پیراهــن مرا


دورازمروت است که تن نسپرم به تو


ترسم  بگیرد آه ِتنت  دامن  مرا!


«من»رابنوش جرعه به جرعه که«تو»شود


ای کاش می گرفت«تو»ازمن«من» مرا


خورشیدچشم تو برساندمگربه صبح


شبهای شوم و  دلهره آبستن  مرا


گل نه که موسمیست حضورش/ چه می شود


سروهمیشه سبزشوی گلشن مرا؟


اعجازعشق توست اگرشهردیده است


برشاخه ی خزان زده گل دادن مرا


شعرم به لطف تو پرازآواززندگیست


آیینه می کند  نفست آهن  مرا


پا می نهم براوج فلک /گوش دادنی ـ


صلت اگردهی غزل الکن مرا


رستم تویی هرآینه افکده اند اگر


درچاه کینه ورزیشان بیژن مرا


۰۰۰۰
ای آفتاب یک دو نفس دیرتر/مکن -


اینگونه تاروتیره شب روشن مرا

نویسنده : سید جعفر عزیزی ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱۱/٢۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک



color="#99CCFF">كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

&

&