چشمان تو شناسنامه ي من است


+ سلام...

فرصتی برای عاشقی نمانده است:

همسایه ی صمیمی آن سال ها٬ سلام

حالا  شده  غریبه ی ناآشنا ٬سلام

من ازتو یا تو دور شدی شدی از من اینچنین

هرچه که بوده بوده ٬دوباره تورا سلام

راهی میان براست به قصریکی شدن

اما غرورفاصله ی ماست تا سلام

بایک سبد سلام به عذرایستاده ام

این کوه یخ مگربشودآ ب با سلام

طوفان کینه راه به جایی نمی برد

دراین مسیراگربشود ناخدا ٬سلام

من سال ها برای توآواز خوانده ام

تاجان بگیردازتودوباره صدا٬سلام

مثل همیشه خسته به سوی توآمدم

ای آخرین پناه هرآنچه بلا٬سلام

ای عشق باتوام ٬توکه جانی وجان جان

خورشیددرگلیم بپوشم چرا؟سلام

ای عشق تا همیشه خداحافظ توباد

تا<من>به لطف توبشودباز <ما>٬سلام

٬¤¤¤¤

نان ونمک چگونه فراموش می شود

همسایه ی صمیمی آن سال ها ٬سلام

 

 

 

 

 

نویسنده : سید جعفر عزیزی ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱٠/٢٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک



color="#99CCFF">كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

&

&